دلم شور و نوا دارد

دلم شور و نوا دارد   هوای کربلا دارد

*****

حسین ای راحت جانم   حسین ای روح و ریحانم

بود این افتخار من           برایت نوحه میخوانم

دلم شور و نوا دارد

هوای کربلا دارد

لوای عشق بر دوشم      صدای عشق در گوشم

هوای کربلای تو             نشد یکدم فراموشم

دلم شور و نوا دارد

هوای کربلا دارد

ازاین بستان شبی خوشه   بگیرم بهر خود توشه

خدایا قسمتم بنما         شوم مهمان شش گوشه

دلم شور و نوا دارد

هوای کربلا دارد

حسین ای جان پیغمبر       ندارم از تو من بهتر

به عشقت آشنا کرده          مرا از کودکی مادر

دلم شور و نوا دارد

هوای کربلا دارد

تویی همواره در یادم        دلم را در کفت دادم

غلام درگهت هستم          بود این رسم اجدادم

دلم شور و نوا دارد

هوای کربلا دارد

امت عاشورایی

عاشورا ؛ در متن زندگی شیعه و در عمق باورهای پاک او جریان داشته و نهضت کربلا در طول چهارده قرن با کوثری زلال و عمیق - سیراب کننده جانها بوده است. هم اکنون نیز عاشورا کانونی است که میلیونها دایره ریز و درشت از ارزشها - احساسها- عاطفه ها- خردها و اراده ها بر گرد آن می چرخد و پر گاری است که عشق را ترسیم میکند ...

بی شک محتوای آن حماسه عظیم و انگیزه ها و اهداف و درسهایش یک فرهنگ غنی و ناب و الهام بخش را تشکیل می دهد و در حوزه وسیع تری تشیع و دلباختگان اهل بیت - کوچک و بزرگ و عالم و عامی- همواره با فرهنگ عاشورا زیسته - رشد کرده و برای آن جان باخته اند. تا آنجا که در آغاز تولد - کام نوزاد را با تربت سید الشهدا ع و آب فرات بر می دارند و هنگام خاکسپاری تربت کربلا همراه مرده می گذارند و در فاصله ولادت تا مرگ هم به حسین بن علی ع عشق می ورزند و برای شهادتش اشک می ریزند و این مهر مقدس با شیر دادن جان می شود و با جان بدر می رود.

عاشورا ، مائده بزرگ روح انسان است در تداوم اعصار ، تجسم اعلای وجدان بزرگ است در دادگاه روزگار ، صلابت شجاعت انسان است در تجلّیگاه ایمان ، طواف خون است در احرام فریاد ، تجلّی کعبه است در میقات خون ، نقش بیدار گذرها و رهگذرهاست در کاروان دراز آهنگ زندگیها و عبورها .

عاشورا ، باز خوان تورات و انجیل و زبور است در معبد اقدام ، ترتیل آیات قران است در الواح ابدیت ، خون خداست جاری در رگهای تنزیل ، حنجره خونین کوه حراست در ستیغ ابلاغ.

عاشورا ، درگیری دوباره محمد ص است با جاهلیت بنی امیه و شرک قریش ، تجدید مطلع رجزهای بدر است و حنین ، انفجار نماز است در شهادت و انفجار شهادت است در نماز ، تبلور شکوهزاد جاودانگی حق است در تباهستان نابود باطل .

عاشورا ، هشدار خونین حسینیّه هاست در معبر اقوام ، فریاد گستر انسانهای مظلوم است در همه تاریخ ، دست نوازش انسانیّت است بر سر بی پناهان.

عاشورا ، رواق سرخ حماسه است در تاریکستان سیاهی و بیداد ، قلب تپنده دادخواهان است در محکمه بشرّیت ، طنین بلند پیروزی است در گوش آبادیها ، عطشی است دریا آفرین در اقیانوس حیات ، رسالتی است بزرگ بر دوش اسارتی رهایی بخش.

عاشورا ، آبروی نماز گزاران است و عزت مسلمانان ، و سر انجام .

عاشورا ، رکن کعبه است و پایه قبله و عماد امّت و حیات قران و روح نماز و بقای حج و صفای صفا و مروه و جان مشعر و منا .

و عاشورا ، هدیه اسلام است به بشریت و تاریخ ...

عکسهایی در محل همایش مداحان بسیجی کشور

ملاقات با استاد حاج مرتضی طاهری در همایش کشوری مداحان بسیجی

پانزدهم آبان ماه ۱۳۹۱ تهران - حسینیه حضرت فاطمه الزهراء(س) فرماندهی سپاه کل

از راست: حاج مرتضی طاهری - علیرضا طاهری - حاج محمد هادی طیبی

از راست: علیرضا طاهری -حاج مرتضی طاهری  - حاج محمد هادی طیبی

پزشک انسان دوست و دلسوز

خاطراتی از دکتر شیخ


دکتر مرتضی شیخ ، پزشک انسان دوستی است که در دوران کودکی من در مشهد مشغول طبابت بود و کسی از اهالی مشهد نیست که نامی از او یا خاطره هایي از او نداشته باشد یا نشنیده باشد.دکتر شیخ از مردم پولی نمی گرفت و هر کس هرچه می خواست توی صندوقی که کنار میز دکتر بود می‌انداخت و چون حق ویزیت دکتر 5 ریال تعیین شده بود ( خیلی کمتر از حق ویزیت سایر پزشکان آنزمان) ، اکثر مواقع ، سر فلزی نوشابه به جای پنج ریالی داخل صندوق انداخته میشد و صدایی شبیه انداختن پول شنیده می‌شد.

محله ما در مشهد نزدیک کوچه دکتر شیخ است .
 مادرم از قول دختر دکتر شیخ تعریف می کرد که روزی متوجه شدم ، پدر مشغول شستن و ضد عفونی کردن انبوه سر نوشابه های فلزی است!

با تعجب گفتم : پدر بازیتان گرفته است؟ چرا سر نوشابه ها را می شورید؟

و پدر جوابی داد که اشکم را در آورد.

او گفت : دخترم ، مردمی که مراجعه می کنند باید از سر نوشابه‌های تمیز استفاده کنند تا آلودگی را از جاهای دیگر به مطب نیاورند ، این سر نوشابه‌های تمیز را آخر شب در اطراف مطب می‌ریزم تا مردمی که مراجعه می کنند از اینها که تمیز است استفاده کنند. آخر بعضی‌ها‌ خجالت می‌کشند که چیزی داخل صندوق مطب نیاندازند .

خاطراتی از دکتر شیخ

** نقل از يك سبزي فروش : ابتدا كه دكتر در محله سرشور مطب بازكرده بود و من هنوز ايشان را           نمي شناختم . هر روز قبل از رفتن به مطب نزد من مي آمد و قيمت سبزيها را يادداشت مي كرد اما خريد نمي كرد ، پس از چند روز حوصله ام سر رفت و با كمي پرخاش به او گفتم : مگر تو بازرسي كه هر روز مي آيي و وقت مرا مي گيري ؟ وي گفت : خير ، من دكتر شيخ هستم و قيمت سبزيجات را براي آن مي پرسم تا ارزانترين آنها را براي بيماران خودم تجويز كنم .

** از دكتر حسين خديوجم :است : روزي در مطب دكتر شيخ بودم و او براي بيمارانش آب پاچه تجويز  مي كرد .از ايشان پرسيدم چرا بجاي سوپ جوجه ، آب پاچه تجويز مي كنيد ؟ ايشان گفتند :چون براي جبران ضعف بدن بيمار مانند سوپ جوجه موثر است و مهمتر آنكه پاچه گوسفند ارزان است .

** روزي در اواخر عمر كه دكتر در بستر بيماري بود و همانجا هم بيمار مي ديد ، يكي از فرزندان وي به ايشان پيشنهاد كرد حداقل ويزيت را 5 تومان كنيد ، دكتر در جواب گفت : عزيزم من يا ديوانه ام يا پيغمبرم ، اگر ديوانه ام كه با ديوانه كاري نمي توانيد بكنيد و اگر پيغمبرم بيخود مي كنيد به پيغمبر خدا دستور مي
دهيد .

** روزي مردي از دكتر سئوال مي كند  : شما چرا با اين سن و خستگي ناشي از كار از موتور سيكلت استفاده مي كنيد؟ دكتر در جواب مي گويد :منزل مريض هايي كه من به عيادتشان مي روم آنقدر پيچ در پيچ است و كوچه هاي تنگ دارد كه هيچ ماشيني از آن نمي تواند عبور كند ، بنابراين مجبورم با موتور به عيادتشان بروم .

و آري اين اوج عزت انساني است ، طوري زندگي كند كه حتي نام خود را هم به فراموشي بسپارد و بحدي در خدمت مردم و البته براي رضاي خالق غرق باشد و پس از مرگ احسان و عظمت كارش آشكار گردد. دكتر شيخ بيش از اينكه دكتر باشد معلمي بود كه اخلاق همراه با مهرباني و صفا را به شاگردان و مريدان مكتبش آموزش داد.

روحش شاد و یادش گرامی باد


اگر این مطلب را جالب و آموزنده می دانید با ارسال آن به دوستانتان؛ آن را گسترش دهید